اثر هورمون پاراتيروئيد بر غلظت كلسيم و فسفات در مايع خارج سلولي

اثر هورمون پاراتيروئيد بر غلظت كلسيم و فسفات در مايع خارج سلولي

  1. جذب كلسيم و فسفات از استخوان.
  2. كاهش دادن دفع كلسيم توسط كليه ها.

جذب كلسيم و فسفات از استخوان بر اثر هورمون پاراتيروئيد
اين هورمون دو اثر مجزا بر استخوان از نظر ايجاد جذب كلسيم و فسفات  دارد.

  1. اثر بسيار سريعي است كه در ظرف چند دقيقه به وجود مي آيد كه ناشي از فعال شدن سلولهاي استئوكلاست موجود براي پيشبرد جذب كلسيم و فسفات است.
  2. بسيار آهسته تر بوده و براي تكميل به چند ين روز يا حتي هفته ها وقت نياز دارد و از تكثير استئو كلاستها و به دنبال آن افزايش شديد جذب مجدد استئوكلاستي خود ناشي مي شود، نه از جذب املاح فسفات كلسيم  ازاستخوان.

مرحلة  سريع جذب كلسيم و فسفات
غشاء اوستئو سيتي، يونها ي كلسيم را از مايع استخواني به داخل مايع خارج سلولي تلمبه مي زند و در نتيجه، غلظت يون كلسيم در مايع استخواني را فقط به ميزان يك سوم غلظت آن در مايع خارج سلولي مي رساند.
هنگامي كه پمپ اوستئوسيتي بيش از اندازه فعال مي شود غلظت كلسيم مايع استخواني از اين حد نيز كمتر مي شود و در اين حال املاح فسفات كلسيم از استخوان جذب مي شوند.
اين اثر موسوم به اوستئوليز بوده و بدون جذب ماتريس استخواني انجام  مي شود
هنگامي كه اين پمپ غير فعال مي شود غلظت كلسيم مايع استخواني بالا مي رود و در اين حال املاح فسفات  كلسيم مجدداً در استخوان رسوب مي كند. اما نقش هورمون پاراتيروئيد دراين ميانه چيست؟

  1. غشاء استئو بلاستها و استو سيتها هر دو داراي رسپتورهاي پروتئيني براي گرفتن هورمون پاراتيروئيد هستند.
  2. هورمون پاراتيروئيد مي تواند پمپ كلسيم را قوياً فعال كند.
  3. بدين وسيله موجب گرفته شدن املاح فسفات كلسيم از كريستالهاي آمرف استخواني مي شود كه در نزديكي سلولها قرار گرفته اند.
  4.  هورمون پاراتروئيد اين پمپ را با افزايش دادن نفوذپذيري غشاء اوستئوسيتي به  كلسيم در طرف مجاور مايع استخواني تحريك كرده و بدين وسيله به يونهاي كلسيم اجازه مي دهد تا از مايع استخواني به داخل سلولها ي اين غشاء انتشار يابند.
  5.  آنگاه پمپ كلسيم در طرف ديگر سلولها يونهاي كلسيم را در بقية مسير تا مايع خارج سلولي انتفال مي دهد.

مرحلة آهسته جذب استخواني و آزاد شدن فسفات كلسيم
(فعال شدن اوستئوكلاستها)
فعال كردن اوستئوكلاست ها.(از طريق فرستادن سيگنال ثانويه). در 2 مرحله:

  1. فعال شدن فوري اوستئوكلاست ها ئيكه  از قبل وجود دارند.
  2.  تشكيل اوستئوكلاست هاي جديد از سلولهاي مادر استخواني.

هورمون پاراتيروئيد به مدت چند ين روز موجب رشد خوب سيستم اوستئو كلاستي مي شود.

اثر هورمون پاراتيروئيد بر دفع فسفات و كلسيم به وسيلة كليه ها
هورمون پاراتيروئيد در همان زماني كه ميزان جذب مجدد فسفات را كاهش مي دهد موجب افزايش جذب مجدد توبولي كلسيم در كليه ها مي شود. اين هورمون ميزان جذب مجدد يونهاي منيزيم و يونهاي هيدروژن را نيز افزايش مي دهد. در حاليكه جذب مجدد توبولي يونهاي سديم، پتاسيم و اسيدهاي آمينه را نظير فسفات كاهش مي دهد.
اگر به خاطر اثر دراز مدت هورمون پاراتيروئيد بر روي كليه ها براي افزايش جذب مجدد كلسيم نبود دفع مداوم كلسيم در ادرار سرانجام استخوانها از اين مادة معدني تهي مي كرد.

اثر هورمون پاراتيروئيد بر جذب روده اي كلسيم و فسفات
هورمون پاراتيروئيد جذب كلسيم و فسفات را با افزايش تشكيل 1،25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول از ويتامين D دركليه ها شديداً زياد مي كند.

اثر ويتامين D بر استخوان و رابطة آن با فعاليت پاراتيروئيد
ويتامين D اعمال مهمي را در جذب استخوان و تشكيل استخوان دارد.
در غياب ويتامين D اثر هورمون پاراتيروئيد در ايجاد جذب استخوان شديداً كاهش مي يابد و يا از بين مي رود.
اين ويتامين جذب كلسيم و فسفات را از لولة گوارش افزايش مي دهد

كنترل ترشح پاراتيروئيد بوسيلة غلظت يون كلسيم
كمترين كاهش  در غلظت يون كلسيم مايع خارج سلولي موجب مي شود كه غدد پاراتيروئيد ميزان ترشح خود را در ظرف چند دقيقه افزايش دهد، در صورتي كه كاهش غلظت كلسيم ادامه يابد اين غدد هيپر تروفي پيدا كرده و گاهي پنج برابر يا بيشتر مي شوند.
در راشيتيسم كه در آن غلظت كلسيم فقط چند در صد كم مي شود غدد پاراتيروئيد فوق العاده بزرگ مي شوند.
در آبستني و شير دادن نيز غدد پاراتيروئيد بزرگ مي شوند. هر حالتي كه غلظت يون كلسيم را افزايش دهد موجب كاهش فعاليت و كوچكتر شدن غدد پاراتيرويئد مي گردد. اين حالات عبارتند از:

  1. مقدار بيش از اندازة كلسيم در رژيم غذائي.
  2.  افزايش ويتامين D در رژيم غذائي.
  3.  جذب استخوان در نتيجة عواملي به غير از هورمون پاراتيروئيد.

توجه: ميزان كاهش كلسيم به مقدار يك ميلي گرم در دسي ليتر، ترشح هورمون پاراتيروئيد را دو برابر مي كند، اين امر نشان دهندة‌سيستم فيد بكي فوق العاده پر قدرت بدن را براي كنترل غلظت يون كلسيم پلاسما مي باشد.


هایپر پاراتیروئیدیسم-Hyperparathyroidism

به هر دلیلی اگرغدد پاراتیروئیدی میزان زیادی از PTH و دیگر هورمون های همراه وارد خون شوند و موجب تشدید اعمال PTH می گردد. از جمله ای اعمال اختلال در بازجذب کلسیم از استخوان ها می شود که به دنبال آن پوکی استخوان نیز به بروز خواهد کرد . در هنگام پرکاری غدد پاراتیروئید مشاهدات زیر دور از انتظار نیست :

1-       دفع زیاد فسفات در ادرار به همراه افزایشکلسیم در خون و ادرار

2-       تشدید ایجاد سنگ های کلیوی با منشاء کلسیمی

3-       دندان ها به صورت ارّه مانند در می آیند ( افزایش بازجذب کلسیم )

4-       وجود یک حلقه ی سفت سفید زگ از جنس کلسیم در فضای حد واسط قرنیه و سفیده ی چشم(  Limbous cratopathy )

هایپوپاراتیروئیدیسم –Hypoparathyroidism

به علت عوامل زنتیکی و محیطی یا هردو کمبود ترشح یا قطع ترشح PTH از غدد پاراتیروئید مشاهده می گردد.

گاه PTH پلاسما به 6 میلی گرم در دسیلیتر خون می رسد و عوارض جانبی عبارتند از :

اختلال در عملکرد عصب و عضله که باعث کزاز می گردد .همچنیین تحریک پذیری نورون های مغزی موجب افزایش رفلکس ها و گاه بروز تشنج می شود.

دو روش برای تشخیص هایپوتیروئیدیسم :

1-       علامت شوستک -      Shvosteck

پزشک ضربه ای با انگشت روی عصب چهره ای ( این عصب از زاویه ی بین فک بالا و پایین وارد چهره می گردد) وارد می کند . ضربه باعث انقباض عضلات چهره  ای همان طرف به دلیل میزان کم کلسیم ، می شود. کشش یا ضربه موجب باز شدن کانال های سدیمی می شود که باعث انقباض می گردد. زیرا یون های کلسم به صورت قالب در مدخل کانال های سدیمی قرار گرفته و مانع از ورود سدیم به داخل سلول در حال طبیعی می شود.

2-        علامت تروسو- Trreassuea

بستن کیسه ی هوای دستگاه فشارسنج روی بازوی فرد مشکوک به کمبود کلسیم ، موجب انقباض عضلات ساعد و باز شدن انگشتان شصت و ثبابه از هم می شود.

دستگاه تولید مثلی در جنس نر

 

دستگاه تولید مثلی در جنس نر، به طور کلی دارای اجزاء زیر می باشد : بیضه ها[1] مجاری تولید مثلی[2]، غدد ضمیمه[3] و اندام تناسلی مردانه.

بیضه  توسط یک کپسول ضخیم که از جنس بافت پیوندی می باشد ، پوشیده شده است. این کپسول پیوندی را تونیکا آلبوژینه[4] می نامند. بیضه از تعداد 900 توبول مولد منی یا لوله ی سمینیفر[5] پرپیچ و خمی هر یک به طول بیش از نیم متر در انسان تشکیل شده است؛ که اسپرماتوزوئید ها در آنجا ساخته می شوند. آنگاه اسپرماتوزوئیدها وارد مجرای اپیدیدیم[6] می شوند. لوله ای پر پیچ و خم دیگر که در جانوران مختلف درازای متفاوتی دارند. در انسان بالغ حدود4 تا 6 متر می باشد. مجرای اپیدیدیم یک مجرا منفرد می باشد که به همراه بافت پیوندی اطرافش و عروق خونی ، اپیدییدیم را تشکیل می دهند. بحث اصلی ما بررسی ساختمان و اعمال این بخش بسیار مهم در دستگاه تناسلی جنس نر است. لفظ اپیدیدیم در اصطلاح، جنب بیضه یا بالای بیضه  هم گفته می شود( بیضه =  didymis ؛ بالا =epi  ).

 هنگامی که اسپرماتوزوئید ها وارد این لوله می گردند دچار تغییراتی می گردند که در آینده به آنها خواهیم پرداخت. اپیدیدیم به مجرای وابران[7] منتهی می شود؛ که بلافاصله قبل از ورود به جسم غده ی پروستات[8] متسّع شده و آمپول مجرای وابران[9] را تشکیل می دهد. محتویات آمپول و کیسه ی منی وارد یک مجرای انزالی شده و از طریق جسم غده ی پروستات به داخل پیشابراه[10]داخلی تخلیه می گردد. مجاری پروستاتی به نوبه ی خود از غده ی پروستات به داخل مجرای انزالی تخلیه می شوند. سرانجام ، پیشابراه آخرین حلقه ی ارتباطی بین بیضه و محیط خارج را تشکیل می دهد.


[1] Testises

[2] Reproductive ducts

[3] Accessory glands 

[4]Tunica albuginea

[5] Seminiferous tubule

[6] Epididymis

[7] Vas deferens

[8] Prostate

[9] Ampulla

[10] Urethra


تاریخـچه مطالعات بر روی اپیدیدم

در قرن چهارم قبل از میلاد مسیح، ارسطو[1] در یک از کتاب های خود [2]اپیدیدیم از سخن به میان آورده است. گراآف در سال 1668 میلادی، در رساله خود به عمل اپیدیدیم اشاره کرد و اینگونه نوشت : « مایع سمین ابتدا آبکی و به زنگ خاکستری بود ولی پس از گذشت از اپیدیدیم به رنگ شیری شد و کمی نیز سفت تر گردید». در سال های 1988-1926 میلادی دانشمندان گمان هایی در مورد اعمال اپیدیدیم زدند ؛ از جمله اینکه اپیدیدیم موجب تغذیه اسپرم می گردد. در سال 1913Tournade  نشان داد که اسپرماتوزوئیدهای آزاد شده از قسمت های ابتدایی اپیدیدیم توانایی تحرک ندارد؛ ولی سپرماتوزوئیدهای آزاد شده از قسمت های انتهایی اپیدیدیم تحرک بیشتری دارند. در خفاش ها نشان داده شد که اسپرماتوزوئیدها در هنگام خواب زمستانی، برای ماه ها می توانند زنده بماند. در خرگوش ها اسپرماتوزوئیدها حدود 30-62 روز توانایی زنده ماندن در اپیدیدیم را دارند. استنباط از موارد فوق این است که اپیدیدیم شرایطی را برای زنده ماندن و توانایی تحرک در اسپرم ها ایجاد می کند.

Young (1939)  نشان داد که نه تنها اپیدیدیم حالت تحرک به اسپرم ها را می دهد، که حتی توانایی باروری را نیز به آنها می بخشد. از سال 1980 میلادی به بعد با پیشرفت های علمی نوین، آزمایشات بیشتر به سمت بررسی مولکولی در اپیدیدیم پیش رفت تا جایی که توانستند در مورد پروتئین ها و mRNA ها اطلاعات بیشتری بدست آورند.



[1] Aristotle

[2] Histtoria Animalium

 

بررسی برخي از بیماری های اختلالات ژنتیکی در ارتباط با هموستازی کلسیم

 

بررسی برخي از بیماری اهای ختلالات ژنتیکی در ارتباط با هموستازی کلسیم :

Jansen’s disease

William’s syndrome

Blomstrand’s syndrome

 

Jansen’s Metaphyseal Chondrodysplasia در سال 1934 توصیف شد. این بیماری از نظر ژنتیکی از نوع آتوزومال غالب می باشد که با علائمی از قبیل کوتولگی و عدم شکل گیری درست اسکلت بندی مشخص است. مشاهده شده است که با وجود نرمال بودن غلظت PTH در سرم خونی، علائم Hypocalcaemia و Hypophosphataemia   وجود دارد. مشخص شد که این علائم مربوط به جهش در ژن های گیرنده هایPTH/PTHrP است. این ژن هادر جایگاه کروموزومی   3p21.1-p22 قرار دارند. دو جهش شناسایی شده است؛ اولی در کدون شماره ی233 به صورت  (His→Arg) و دیگری در کدون شماره ی 410 به صورت (Thr→Pro) است

 

William’s syndromeبرای اولین بار در سال 1961 شناسایی شد. این بیماری در جنس زن و مرد به یک شکل می باشد و از بیماری های آتوزومال غالب است. این بیماری با نام Williams-Beuren syndrome  نیز شناخته می شود. علت آن را به کمبود یا حذف حدود 26 ژن که بر روی کروموزوم 7 انسانی قرار دارند، در ارتباط می دانند. این ژن ها مربوط به   Elastin ، LIMK و ... هستند و جایگاه ژن ELASTIN  به صورت 7q11.23 است. این سندرم نیز علائم Hyperparathyroidism را نشان می دهد. اینکه تضمینی برای غیر نرمال  بودن متابولیسم  مازاد کلسیم وجود داشته باشد هنوز ناشناخته است ولی مشخص شده است این بیماران دارای علائم Hypocalcaemia  در سرم خونی خود می باشند . Microdeletion در جایگاه کروموزومی ELASTIN روی کروموزوم 7q11.23 در حدود 90% از بیماران مبتلا مشهود بوده و این بیماران دارای فنوتیپ های خاص خود هستند. این Microdeletion  در جایگاه ژنی LIM-KINASE نیز که در سیستم عصبی مرکزی بیان می شود.

Blomstrand Lethal Chondroplasia یک دیگر از انواع بیماری های آتوزومال غالب است که توسط علائم کشنده بودن(Lethality) ، رسیدگی پیشرفته ی استخوانی، تمایز سریع و شتاب دار کُندروسایت ها و بسیاری از علائم غیر طبیعی در هموستازی یون ها مشخص می شود. اولین بار این بیماری توسط آقای Blomstrand و همکارانش در سال 1985 توصیف شد. این سندرم به علت موتاسیون در ژن گیرنده های PTH/PTHrP روی می دهد. چهار موتاسیون متفاوت در ژن گیرنده ی PTH/PTHrP  در DNA ژنومی شناسایی شده است. در این گروه از بیماران نیز مقدار PTH به حد نرمال می باشد ولی به علت عدم وجود گیرنده های PTH علائم  Hypocalcaemia در آنها مشاهده می گردد.

منبع :

    The  Prathyroids , Basic and Clinical Concepts ; john P.Bilezikian,  Robert Marcus, Michael A. Levine,

 Oxford Textbook of Medicine, 4th Edition

 

با‌ مصرف ‌كافئين ‌از ‌مغز ‌خود ‌محافظت‌ كنيد

با‌ مصرف ‌كافئين ‌از ‌مغز ‌خود ‌محافظت‌ كنيد

كافئين

 
تحقيقات جديد دانشمندان نشان مي‌دهد با نوشيدن يك فنجان قهوه در روز مي‌توانيد سلامت مغز خود را تضمين كنيد. دكتر جاناتان گيگر در دانشگاه داكوتا، با تحقيق روي گروهي خرگوش اثر كافئين را مورد بررسي قرار دادند. خرگوش‌ها به مدت 12 هفته تحت رژيم غذايي سرشار از كلسترول قرار گرفتند و به دو گروه تقسيم شدند. به گروه اول روزانه يك فنجان قهوه خورانده شد ولي گروه دوم هيچ كافئيني دريافت نكردند. پس از اين مدت مشخص شد گروه دوم بيشتر در معرض خطر ابتلا به بيماري زوال عقل و آلزايمر قرار دارند.

 در مغز افراد فيلتري وجود دارد كه از سيستم عصبي مركزي در مقابل مواد شيميايي احتمالي مضر موجود در خون حفاظت مي‌كند. مطالعات نشان مي‌دهد سطح بالاي كلسترول خون مي‌تواند اين فيلتر را دچار مشكل كند و برخي از مواد مضر موجود در خون به بافت مغز وارد شود.

همين مساله صدمات جبران‌ناپذيري به مغز وارد مي‌كند كه گاهي نيز غيرقابل درمان مي‌شود. كافئين دارويي ايمن و در دسترس است و توانايي آن در ثبات بخشيدن به اين فيلتر مغزي مي‌تواند نقشي مهم در درمان اختلالات نورولوژيكي ايفا كند.

يك سخنگو در مجمع آلزايمر گفت با افزايش ميزان كلسترول و كاهش حساسيت اين فيلتر كارآيي اين بخش كمتر مي‌شود. بيشتر افرادي كه به بيماري پيشرفته آلزايمر يا سكته دچار شده‌اند، داراي كلسترول بالايي نيز هستند كه شايد اين مساله بتواند دليلي بر ادعاي تازه دانشمندان باشد. البته عملكرد اين فيلتر در انسان هنوز مورد بررسي كامل قرار نگرفته و تحقيقات بيشتري مورد نياز است.

منبع: ‌WEBMED‌

تاثير كافئين در جلوگيري از ريزش مو

تاثير كافئين در جلوگيري از ريزش مو
 
جام جم آنلاين: براساس مطالعات اخير دانشمندان آلماني ، در موسسه تحقيقاتي كورت ولف علت اصلي ريزش مو در بيشتر موارد عامل هورموني است و حساسيت شديد ريشه‌هاي مو به فرم فعال هورمون تستسترون (دي هيدرو تستسترون) در بيشتر موارد زمينه ساز ريزش‌هاي زود هنگام و در ادامه بوجود آمدن طاسي در افراد است كه اين عارضه را به نام طاسي آندروژني (آندروژنيك آلوپشيا) مي‌شناسيم.
اين نقيصه ارثي و از نسلي به نسل ديگر قابل انتقال است. براساس مطالعات اخير ، جايگاه ژن طاسي روي كرومزوم‌هاي جنسي x و y قرار ندارند ، بلكه روي كرومزوم‌هاي اتوزمال واقع است ، ولي تا كنون جايگاه دقيق آن روي سري كرومزوم‌هاي اتوزمال (1 تا 22) مشخص نشده است.

اين نوع ريزش مو در مردان با آغاز سن بلوغ شروع مي‌شود و طبق يكي از الگوهاي مشخص (الگوي‌هميلتون) توسعه مي‌يابد كه در بيشتر  موارد اين نوع ريزشها از قسمت شقيقه سر شروع و در مرحله دوم قسمت وسط سر دچار طاسي مي‌شود و نهايتا با اتصال قسمت شقيقه‌اي به ناحيه مركزي طاسي كامل مي‌شود.

در خانم‌ها معمولا اين نوع ريزش با نزديك شدن به سنين يائسگي و افت شديد در ميزان هورمون زنانه (استروژن) پديد مي‌آيد و در تعداد زيادي از آنها همان الگوي ريزش موي مردانه وجود دارد.

تحقيقات موسسه كورت ولف با هدف خنثي كردن تاثيرات منفي دي هيدرتستسترون روي ريشه‌هاي مو از طريق استفاده موضعي از كافئين انجام گرفت و طي اين روند، محققان از روش مقايسه‌اي كاشت فوليكول‌هاي زنده مو در محيط كشت بافت استفاده كردند و به مقايسه 2 سري از نمونه‌ها پرداختند كه در يك گروه ريشه‌هاي مو در محيط با تستسترون در تماس بودند و در گروه ديگر ريشه‌هاي مو در محلولي از تستسترون و كمپلكس كافئين با مقياس معلوم كشت داده شده بودند.

نتايج آزمايش‌ها روزانه مورد مقايسه قرار مي‌گرفت و در پايان امر، مقايسه 2 گروه از طريق استفاده از ميكروسكوب الكتروني انجام شد.

نتايج نشان دهنده اين بود كه در پليت حاوي تستسترون ريشه‌هاي مو پس از مدت زماني تحليل رفته بودند و هيچ رشدي در اين نمونه‌ها مشاهده نشد ؛ در صورتي كه در گروه دوم نمونه‌ها كه با كمپلكس كافئين تيمار شده بودند ريشه‌ هاي مو رشد كرد و افزايش طولي و قطري چشمگيري مشاهده ‌شد.

مكانيسم عمل بيوشيميايي تركيبات كافئين: از ديدگاه سلولي هورمون تستسترون در افراد مبتلا به اندروژنيك آلوپشيا با تاثير روي حاملان انرژي در سلول (CAMP) از توليد اين تركيبات جلوگيري مي‌كنند و همچنين آنزيم فسفودي استراز كه به صورت طبيعي در بدن افراد وجود دارد، مي‌تواند  CAMP  يا حامل انرژي سلولي را به تركيبي بي اثر به نام (AMP 5)  تبديل كند و در نتيجه در شرايطي كه حاملان انرژي به وجود نمي‌آيند، چرخه متابوليسمي در ريشه‌هاي مو قطع مي‌شود و ريشه‌ها تحليل مي‌روند و مي‌ميرند.

ولي در تحقيق اخير نشان داده شد كه كمپلكس كافئين كه به صورت موضعي با ريشه‌هاي مو در تماس بوده كه با خنثي كردن تاثيرات هورمون تستسترون و آنزيم فسفودي استراز باعث شده است  روند توليد (CAMP)  ادامه يابد و چرخه متابوليسمي در سلول‌هاي ريشه مو كامل شود و در نهايت شاهد رشد و نمو سلول‌ها در اين منطقه باشيم.

در مرحله دوم،تحقيقات پس از اثبات كارآمد بودن تركيبات كافئين محققان سعي در توليد بعضي ناقل‌هاي شيميايي كردند كه بتوانند با كمك گرفتن از اين تركيبات در انواع شوينده‌ها و تونيك‌هاي تقويتي طبي تركيبات كافئينه را از لايه ابتدايي سطح پوست (استراتوم كورنئوم) بگذرانند و به ريشه‌هاي مو برسانند.

به اين منظور در اين روش تحقيقاتي از تركيبات الكلي زود جذب استفاده شد و نيز براي اندازه‌گيري ميزان پخش مفيد تركيبات در ميان فوليكول‌هاي مو از طريق شوينده يا تونيك از روش اسپكتروسكوپي جرمي حساس به روي مدل زنده استفاده شد كه نتايج آزمايش‌ها نشان دهنده جذب مفيد تركيبات در مدت 2 دقيقه از سطح پوست سر بود و در بررسي نمونه‌هاي زنده اثبات شد كه تركيبات كافئينه پس از 2 دقيقه از مصرف موضعي روي سلول‌هاي فوليكول مو قابل مشاهده‌اند.